از ۳۰۰ تومن داره تا سه چهار هزار تومن. با ماركهاي مختلف، تازه بعضي هاش مهر استاندارد هم داره، يعني تائيد شده است !! بچه ها خيلي دوستش دارن، شايد تا چند وقت ديگه، يه سري از مدلهاش بياد تو بازار كه بزرگترها هم عاشقش بشن! تلويزيون و راديو هم بارها و بارها تو طول روز تبليغاتش رو پخش ميكنه، اين تبليغات به قدري جذابه كه چند روز قبل وقتي با پسرم كه يك سال و هفت ماه بيشتر نداره رفتم توي يك مغازه كه خريد كنم، تا از دور چشمش بهش افتاد پاشو تو يه كفش كرد كه الا و بلا من از اين ها ميخوام. لپ لپ و امثال لپ لپ رو ميگم !! همون كه از توش اسباب بازي هاي چيني در مياد! بماند كه چيني ها هم يك بازار خيلي خوب گير آوردن و مثل خيلي از چيزهاي ديگه، يه قطعه اسباب بازي كوچيك رو كه قيمت تموم شدش شايد كمتر از يك دهم آو قيمتي باشه كه ميفروشنش، نكته مهم اينه كه اين تجارت پرسود به قيمت رواج فرهنگ قمار تو جامعه ايران و بخصوص جووناي آينده !! تموم ميشه! شنيدم كه يكي از آشناهامون ميگفت اگه براي پسرم هر روز يه لپ لپ نخرم نبايد بيام خونه. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل. بگذريم، آقايان صنعتگران و توليدكنندگان، گاهي اوقات لازمه يه كمي هم از فضاي سود و پول و ...بيائيم بيرون و به اين فكر كنيم كه به چه قيمتي داريم پول در مياريم. سياستگذارها و مسئولين رسانه ملي هم بد نيست بيشتر توجه كنن كه از تريبون رسمي كه قراره فرهنگ اصيل ايراني و اسلامي رو ترويج كنه، چي داره پخش ميشه. همونطور كه تبليغ چيپس و پفك براي سلامت جسم خطرناكه، تبليغ لپ لپ و امثال لپ لپ هم مخرب روح و نوع نگاه و طرز تفكر اين جامعه است.بگذريم از اين كه درباره همون چيس و پفك هم آقايان حرف محدوديت در تبليغاتش رو زياد زدن، ولي در عمل ...
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 16:13  توسط سعید مستشار
|
چند دقيقه قبل كه وبلاگم رو باز كردم، ديدم سمت چپ بالاي صفحه اول وبلاگ تو قسمت تبليغات نوشته سايت اختصاصي هواداران دكتر محمدباقر قاليباف !! روي اين قسمت كليك كردم و وارد سايت هواداران آقاي شهردار شدم. زندگي خوب برازنده ايراني، شعاريه كه بالاي اين سايت نوشته .. تو صفحه اول سايت هم يازده دوازده تا عكس مختلف و به بهانه هاي مختلف از آقاي شهردار ديده ميشه. بماند كه يك گالري از تصاوير اقاي قاليباف هم پائين صفحه قرار گرفته و با يك كليك ميتونين چند عكس توپ از شهردار خوش تيپ پايتخت ببينين.جالبه، زير هر عكس هم دهها نظر از مراجعه كنندگان به سايت درج شده كه البته، همه تعريف و تمجيد آقاي شهردار رو كردن و خوشبختانه؟!، هيچكس انتقادي نداشته.. چند تا از اين نظرها:
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 14:58  توسط سعید مستشار
|
بعضي وقتها دل نوشته اي نيست و فقط يک دست نوشته است ... بعضي وقتها هم دل نوشته است و هم دست نوشته ... اما بعضي وقتها دل نوشته ها را هرکار کني، دست نوشته نميشوند ... نمي دانـم چرا، شايد دل نوشته، دل نوشته نيست. شايد هم آنقدر دل نوشته است که نبايد دست نوشته شود .. به هر حال خيلي سخت است .. دل نوشته را بايد نوشت همان کاري که الان من نمي توانم بکنم. نمي دانم چــرا؟ مي خواستم لااقل امروز چيزي بنويسم درباره نصيحت امروز صبـــح آن پيرمـرد پشت خميــده، درباره تعبير آن دوست از گرفتاري ميز و صندلي و ... به هر حال فعلا نمي توانم بنويسم. گويــا دل نوشته ها فعلا ترجيــح داده اند همچنان دل نوشته بمانند. اما هر زمان که دل با دست همراه شد، حتمــا قلــم خواهم زد ... التماس دعا
+
نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 7:33  توسط سعید مستشار
|
آقای محرابیان؛ ما که از همین الان تبریک میگیم، ازطرف همــه اوناها که منتظـرن از مجـلس رای اعتمــاد بگیرین و رسما وزیر بشین، بعد تبریک بگن تو روزنامه ها. مهــم اینکه که مــا هــلال ماه وزارت صنایع رو با چشم غیرمسلح رویت کردیــم !!! چطـــوری؟ خیلــی ســاده اس، کافیــه یه مـروری به صحبتهــای امـــروز هاشمــی، رئیس کمیسیون صنایع مجلس بکنین که گفته عملکرد محرابیان تو وزارت صنایع خیلی مثبت بــوده، خیلـی ... از حـل مشکلات کارخانجات قند و شکـر گرفتــه تــا افزایش ۲۰ درصــدی تولیــد تنــدر ۹۰ ایرانــی... تــو تبصره ۱۳ هم که گل کاشته محرابیان ، دیگه چی میخواهین، رایزنی هفته قبل محرابیان با مجلسیها مثل اینکه خیلی کارساز بوده. چون قبل از صحبتهای امــروز هاشمی، چنــد تا نماینــده دیگــه مجلس هم از سرپرست وزارت صنایع تعریف و تجمید کرده بودند. فقط یه موضوع خیلی جالبه، اینکه ۱۸۵ نفر از همیــن مجلسیها دو مـــاه قبل، وقتی بین خودشون نظرسنجی کردن، فقط چهـــار نفرشون با وزیر صنایــع شــدن محرابیـــان موافق بودن، چهار نفر! تو این دو ماهه چه اتفاقی افتاد؟ جوابش رو شاید خود مجلسیها بهتر از ما بدونـــن!
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 10:11  توسط سعید مستشار
|
دو تا بودند، شش يا هفت سال بيشتر نداشتند، گل سرخ ميفروختند پشت چراغ قرمز چهارراه سعادت آباد. هوا سرد شده بود و سوز داشت، شيشه هاي ماشين رو بالا كشيده بودم و بخاري رو روشن كه نكنه يه وقت سرما بخورم. منتظر بودم تا چراغ سبز بشه، هنوز ۵۰ ثانيه مونده بود، دو تا پسربچه گل فروش هم لابه لاي ماشينها ميرفتند و پشت شيشه ها ميزدند كه گل بخريد از ما، رنگ دستهاشون كم از رنگ گلهاشون نداشت از سرخي، با اين فرق كه گلها سرخ بودند و لطيف، اما دستهاي دو پسربچه سرخ و خشن از صدقه سري سرما، ۱۰ ثانيه، ۵ ثانيه، ۱ ثانيه، چراغ سبز شد، پا رو آهسته روي پدال گاز فشار دادم و راه افتادم، نيم نگاهي به جلو داشتم و نيم نگاهي به دو پسرك، دويدند و رفتند به سمت يه كاميون كه كنار خيابون توقف كرده بود، هنوز نگاهشون ميكردم. با خوشحالي، دستاشون رو بردند جلوي اگزوز كاميون، تا قرمز شدن دوباره چراغ، چهل پنجاه ثانيه فرصت داشتند تا سرخي دستاشون رو با سياهي دود گرم كاميون عوض كنند، كاش چراغ چند ثانيه ديرتر سرخ ميشد براي اين دو، كاش ... سرخي چراغ و سرخي گل سرخ كجا و سرخي دستهاي كوچك اين دو كجا.... از دو پسربچه دور شده بودم، بخاري ماشين هنوز كار ميكرد، نه دودي داشت و نه سروصدايي، خيلي نرم كار ميكرد، شايد به نرمي دستهاي همان دو پسرك، وقتي هنوز گلفروش نبودند.
پ.ن. ماجرا مربوط به پارسال بود، اول زمستون
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 15:1  توسط سعید مستشار
|
اینکه فردا عید فطر است یا پس فردا. شاید خیلی مسئله باشد برای بعضی ها. اما عده ای هم هستند که از همین حالا دوری روزها و شبهای رمضان دلگیرشان کرده. روزهایی که اگر زنده باشی. تا یکسال دیگر صدای زیبای اذان غروبهایش را فقط باید در خاطره ات بشنوی. آش رشته و نــان و پنیــر و سبزی موقع افطارش را شاید مشابهی پیدا نکنی. مگر تا سال دیگر باز اگر عمری باشد. سحــری مثــل سحرهای محتمل قدر را که حتما باید حسرت خورد. همان خواب آلودگی روز بعد از این شبها و سحرها هم حسرت دارد. آن بوی دهان که خودت را اذیت میکند اما فرشتگان را خوشحال و معطر دوباره کی نصیب خواهد شد؟ نمی دانــم. شاید سال دیگر شاید هم اصلا هیچ وقت. آن قرآنی که ایه اش را ختم قران ثواب داده اند. دوباره کی قرائت میشود اگر بهانه رمضان نباشد؟ قرآنهای خاک خورده روی طاقچه ها دوباره کی به عزت و تواضع روی سر میرود؟ هزار اسم زیبای معشوق را دوباره کدام شب به یکباره صدا میشود زد؟ دلهای نرم آیا دوباره نرم نمیشود اگر رمضان برود. صد رکعت نماز واقعی آیا تا آخر سال هم خوانده میشود. با کدام حواس جمع ! با فکر قسط و قرض و بدهی؟ رمضان فرصتی بود تا بشود به این فکرها هم مرخصی داد. یک مرخصی یکماهه با همه حقوق و مزایا از خزانه خداوند. اگر برود. حتما دوباره می آید. رمضان را غم و غصه ای نیست. غم و غصه برای ماست که نمیدانیم دوباره به او میرسیــم یا نه. یک روز و شاید چند ساعت بیشتر باقی نمانده. برای آنکه فردا یا پس فردا کمتر حسرت بخوریم هنوز چند ساعتی فرصت باقی است. التماس دعا
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 11:11  توسط سعید مستشار
|
خب اولين ۱۰۰ ليتر اضافه رسيد، ساعت ۲۴ امشب اگه خدا بخواد، ميره تو کارتهاي سوخت ! قابل توجه اوناهايي که "ليترهاي اضافي" رو پيش بيني کرده بودن. البته نگران نباشيد، قرار نيست دوباره سهميه اضافه بدن، همونطور که قرار نبود سهميه اضافه بدن ! اين دفعه زور رحيم مشايي به محرابيان چربيد، دفعه بعد زور کي ميچربه، خدا عالمه، محرابيان تبصره ۱۳ هم که تو وزارت صنايع سرش خيلي شلوغ شده، خدا بخير کنـه !
مجلس که گرفت، ميراث فرهنگي و گردشگـــــري هم که گرفت، ديگه کي قراره به تبصره ۱۳ تبصره بزنه؟
پ.ن: براساس آخرين اخبار، ميزان مصرف بنزين الان روزانه ۶۱ ميليون ليتره، اونطور که معاون فني طرح کارت هوشمند سوخت گفته، در ماه مبـــــــارک رمضان، اگرچه مصرف گوشت و حبوبات و ... زياد شده، ولي مصرف بنزين خوشبختانه خيلي کم شــــده، خيلي کم !!
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 7:52  توسط سعید مستشار
|
الو، بانگ پ
بانک پ: بله بفرمائید
ببخشید میخواستم بدونم شرایط وام مسکنتون چیه؟
بانک پ: تا سقف ۲۰ میلیون تومان، با نرخ ۱۳ درصد میدیم، یه نوع وام هم داریم که از ۵۰ میلیون تومان تا ۱۰۰ میلیون تومانه.
ببخشید، شرایط وام ۵۰ میلیون تومانی رو میشه توضیح بدید؟
بانک پ: ۱۰ ساله است، قسطهاش هم ماهی یک میلیون تومن
ببخشید خانم، اینکه میشه ۲۸ درصد
بانک پ: نه آقا، ۲۴ درصده، البته با فرمول جدید!!
خب مگه رئیس جمهور دستور نداده بود نرخ سود وام بانکهای خصوصی ۱۳ درصد باشه
بانک پ: چرا، ولی ما این وامهای ۵۰ تا ۱۰۰ میلیونی رو بصورت قرارداد مشارکت میدیم، به همین خاطر نرخ سودش مشمول اون دستور رئیس جمهور نمیشه !!!!
خب حالا وامهای ۱۳ درصدی تون کدومه؟
بانک پ: همون وامهای ۲۰ میلیون تومنی، نرخش ۱۳ درصده، بازپرداختش هم ۱۰ ساله است
خب، قسطهاش چقدر میشه؟
بانک پ: حدودا ماهی ۳۰۰ هزار تومن
ببخشید، اینم که ۱۳ درصد نیست، ۱۶ درصده
بانک پ: خب، آخه ما با فرمول جدید، سود رو محاسبه میکنیم. گفتم که !!
بله !!! خیلی ممون،خداحافظ
من برای دل خودم: کاش اصلا از ته و توی فرمولهای بانکی سر در نمی آوردم، کاش !!!!
+
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 11:31  توسط سعید مستشار
|
رئیس سازمان تربیت بدنی، دیروز رفت و برای تصدی ریاست فدراسیون فوتبال اسم نوشت. معمولا رسم بر اینه که وقتی یه نامزد میخواد رای بیاره، برنامه هاش رو اعلام میکنه، همون کاری که علی آبادی نکرد!
چرا؟ اونطور که تو خبرها خوندم، علی آبادی دیروز گفته بود برای تحول در فوتبال، برنامه های زیادی داره که اگه رای بیاره، بله اگه رای بیاره، اون برنامه ها رو اعلام میکنه! خب، اون برنامه ها چیه؟ میخواهین بدونین، صبر کنید علی آبادی رای بیاره !! من که از برنامه های علی آبادی برای ریاست فدراسیون فوتبال فقط اینــو فهمیدم که قراره فدراسیون رو خصوصی بکنه. چطوری؟ احتمالا جواب این سوال هم جزو همون
چیزهائیه که علی آبادی، بعد از رای آوردنش اعلام میکنه ! یه سوال دیگه هم حتما ذهن شما رو مثل من مشغول کرده. رئیس سازمان تربیت بدنـی چـــرا میخـــواد رئیس فدراسیون فوتبــال هم بشـه و اصلا میتونه دو شغل داشته باشه؟! چرا میخواد رئیس فدراسیون بشه رو من نمیدونیم، اما تونستنش که حتمــا میتونه، چـون الهام تونست، نه دو تا که چهار تا، با این توضیـــح به نقل مضمون از صحبتهای رئیس جمهور کــه همه شغل های آقای الهام با هم مرتبطند. وقتی چهار پنــج شغل با هم مرتبط میشن، دوتــا شغـــل چطور نمیتونن با هم ارتباط داشته باشن ؟ اصلا شاید علی آبادی نامزد ریاست فدراسیون شده تا الهام، رئیس فدراسیون نشــه! خدا رو چی دیدی! خیلی جدی نگیرید! ریاست علی آبادی در فدراسیون رو نگفتم، ریاست الهام رو گفتم، شوخی بود! ولی کارشناسا میگن احتمال اینکه علی آبادی رای بیاره زیاده، شاید هم به همین خاطر علی آبادی نیازی نمیدیده قبل از رای آوردن، برنامه هاش رو اعلام کنه.
حالا واقعا فکر میکنید علی آبادی برای ریاست فدراسیون فوتبال چه برنامه هایی داره؟
+
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 9:51  توسط سعید مستشار
|
دوست عزيزم محمدحسن مصلي نژاد در وبلاگ شخصي خود. درباره
وطن مطالبي بسيار زيبا نوشته بود. من را هم قابل دانست و نظرم را درباره
وطن جويا شد. برايش اينطور نوشتم:
" اگر نميدانستي وطن سعيد کجاست، به پـاســخ دعوتش نميکردي. حسي مشترک به من و تو و بقيــه دوستانمان آموخته است وطنمـــان را در همــان پاکــي و خلوصش بينيم، با همان صفا و صميميت که شايد اين روزهــا، کمي کمــرنگ شده، بايــد ايـــن زنگارهـــا را پذيرفت يا نه؟ نميدانم، شايد.... اصلا زنگارها را بايد زدود، وظيفـــه من و توست. وظيفه ماست. آينـــه تا آينــه است، غبار معنا پيدا ميکند، پس غبارها هـــم هستيشان به آينده است، بايد آنها را به آرامي زدود، شايد غبارها، خودمان باشيم نميدانــم، به دقت بايد نگريست، وطن، هماجاست که تو گفتي و دوستان تصديقش کردند. وطن همانگونه است که تو توصيفش کردي و دوستان ستودندش. وطــن من و تو، يک مشخصــه دارد، زلال است و جـــاري، از کفهـــاي روي آب نبايـــد هراسيــد"
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 13:18  توسط سعید مستشار
|