اینکه فردا عید فطر است یا پس فردا. شاید خیلی مسئله باشد برای بعضی ها. اما عده ای هم هستند که از همین حالا دوری روزها و شبهای رمضان دلگیرشان کرده. روزهایی که اگر زنده باشی. تا یکسال دیگر صدای زیبای اذان غروبهایش را فقط باید در خاطره ات بشنوی. آش رشته و نــان و پنیــر و سبزی موقع افطارش را شاید مشابهی پیدا نکنی. مگر تا سال دیگر باز اگر عمری باشد. سحــری مثــل سحرهای محتمل قدر را که حتما باید حسرت خورد. همان خواب آلودگی روز بعد از این شبها و سحرها هم حسرت دارد. آن بوی دهان که خودت را اذیت میکند اما فرشتگان را خوشحال و معطر دوباره کی نصیب خواهد شد؟ نمی دانــم. شاید سال دیگر شاید هم اصلا هیچ وقت. آن قرآنی که ایه اش را ختم قران ثواب داده اند. دوباره کی قرائت میشود اگر بهانه رمضان نباشد؟ قرآنهای خاک خورده روی طاقچه ها دوباره کی به عزت و تواضع روی سر میرود؟ هزار اسم زیبای معشوق را دوباره کدام شب به یکباره صدا میشود زد؟ دلهای نرم آیا دوباره نرم نمیشود اگر رمضان برود. صد رکعت نماز واقعی آیا تا آخر سال هم خوانده میشود. با کدام حواس جمع ! با فکر قسط و قرض و بدهی؟ رمضان فرصتی بود تا بشود به این فکرها هم مرخصی داد. یک مرخصی یکماهه با همه حقوق و مزایا از خزانه خداوند. اگر برود. حتما دوباره می آید. رمضان را غم و غصه ای نیست. غم و غصه برای ماست که نمیدانیم دوباره به او میرسیــم یا نه. یک روز و شاید چند ساعت بیشتر باقی نمانده. برای آنکه فردا یا پس فردا کمتر حسرت بخوریم هنوز چند ساعتی فرصت باقی است. التماس دعا
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 11:11  توسط سعید مستشار
|